قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

683

تاريخ الفي ( فارسى )

باب استفسار نمود . زياد با عبيد بن كعب النميرى گفت : معاويه چنين امرى در خاطر آورده و از من در اين كتابت مشورت طلبيده . تو را به شام مىبايد رفت و با او گفت كه اين كارى عظيم است و شايد كه مردم بنابر افعال و حركات ناشرع يزيد به سلطنت او راضى نشوند . عبيد گفت : اگر به عنوان ديگر بگويم كه مستلزم منع رأى معاويه و عيب فرزند او نباشد اولى بود . زياد گفت : آن كدام است ؟ عبيد گفت : مكتوبى به معاويه بايد نوشت كه در اين كار تعجيل ننمايد . و من با يزيد بگويم كه پدر تو براى اخذ بيعت تو از مردم با زياد مشورت كرده او جواب داده كه به‌واسطهء بعضى افعال و اعمال ناپسنديدهء يزيد انديشناكم كه اهل اسلام به حكومت او رضا ندهند . اكنون توقّع چنان است كه تو از جمله افعال ناپسنديده بگذرى تا مهم رياست و حكومت بر تو قرار يابد . زياد ، عبيد را استحسان نموده به دمشق فرستاد . « 1 » عبيد در دمشق با يزيد ملاقات كرده آنچه در خاطر داشت با او گفت . يزيد به اشارت عبيد از بعضى نامشروعات دست بازگرفت . و معاويه مكتوبى به والى مدينه مروان بن حكم نوشت كه سخن حكومت يزيد را در خاطر اهل آن بلده قرار دهد ، و به جهت عبد اللّه عمر صد هزار درم فرستاد . قاصد به مدينه رسيد و آن مبلغ پيش عبد اللّه بن عمر برد . عبد اللّه نخست آن مال را قبول كرد و چون نام بيعت يزيد شنيد ، گفت : معاويه پنداشته كه ما نيز دين خود را به اين مبلغ خواهيم فروخت . و معاويه مكتوبى به والى مدينه مروان بن حكم نوشت كه سخن حكومت يزيد را در خاطر اهل آن بلده قرار دهد ، و به جهت عبد اللّه عمر صد هزار درم فرستاد . قاصد به مدينه رسيد و آن مبلغ پيش عبد اللّه بن عمر برد . عبد اللّه نخست آن مال را قبول كرد و چون نام بيعت يزيد شنيد ، گفت : معاويه پنداشته كه ما نيز دين خود را به اين مبلغ خواهيم فروخت . پس آن مبلغ را رد كرده گفت : من پير شده‌ام . دين من به صد هزار درم ارزان است . « 2 » پس مروان به معاويه پيغام فرستاد كه : « مردم مدينه معتقد عبد اللّه بن عمرند و مىگويند تا مقتداى ما [ 92 ب ] بيعت نكند ما بيعت نخواهيم كرد . ديگر اينكه عايشه صدّيقه مىگويد : اين بدعتى است كه معاويه احداث مىكند ؛ چه ابو بكر و عمر كه خليفه بودند خلافت را به اولاد رشيد خود ندادند ، اين رسم اكاسره و قياصره است و جبّاران و ظالمان . » و در كامل التواريخ چنين آورده كه معاويه به مروان پيغام داد كه : « پير شده‌ام و قواى من

--> ( 1 ) . زياد همراه عبيد نامه‌اى ، حاكى از اينكه معاويه در اين كار تعجيل نكند ، به وى فرستاد . معاويه تا مرگ زياد در اقدام به آن صبر كرد و پس از آن تصميم قطعى بر بيعت گرفتن براى يزيد گرفت ؛ - الكامل ، ج 5 ، ص 55 . ( 2 ) . پس از مرگ معاويه ، عبد اللّه بن عمر با يزيد بيعت كرد . در مبحث مربوط به عزيمت امام حسين ( ع ) از مكّه به سوى كوفه ، سخنان عبد اللّه عمر حاكى از اين است كه گزيرى از بيعت با يزيد نيست .